مرتضى راوندى

784

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تصرف خود درآورده‌اند ، بنابراين به نظر پرودن ، مىتوان گفت : « مالكيت يعنى دزدى . » فرديناندلاسال « 1 » ( 1864 - 1825 ) يكى از متفكرين آلمانى در قرن نوزدهم است اين مرد مىگفت : بايد « اين انديشه را كه قوانين در تمام جوامع و در تمام مواقع بيك صورت باشد ، بدور انداخت . حقوق مالكيت و قوانين وراثت را بايد در هر موردى با شيوه‌اى خاص ، مطالعه و تدوين كرد . علم حقوق عبارت از تمايل همگانى مردم است كه در قالب قوانين كشورى ريخته مىشود . » لاسال از قول عالم اقتصاد ردبرتوس « 2 » ( 1875 - 1805 ) مىگويد : « جريان كارهاى اجتماعى هميشه به نفع مالكين مىگردد . از اين‌رو سرمايه‌داران بيش از كارگران كه خود جنس را ساخته‌اند « مالك كالا » شناخته مىشوند . بعضى از دانشمندان چنين تصور كرده‌اند كه سرمايه در نتيجهء صرفه‌جويى اشخاص از مصارف ، جمع مىشود ؛ خير ، سرمايه از صرفه‌جويى در پرداخت مزد كارگر حاصل مىشود . درست است كه سرمايه بوسيلهء كار بدست مىآيد ، ولى بوسيلهء كار ديگران ، نه كار صاحب سرمايه . » كارل ماركس دانشمند سوسياليست آلمانى ( 1883 - 1818 ) معتقد است كه « تمام تاريخ جامعه‌هاى انسانى تا امروز ، تاريخ مبارزه‌هاى طبقاتى است . » منظور از طبقه ، گروه اشخاصى است كه يك نوع فعاليت اقتصادى دارند و در توليد محصول نيز داراى نقشى مشابه به يكديگر و عموما بنوعى نظير و شبيه هم زندگى مىكنند . اين طبقات ، اغلب براى تغيير دادن اوضاع سازمانهاى توليدى و تغيير رژيم مالكيت ، مبارزات دامنه‌دارى مىكنند . در عهد ما ، جامعه به دو طبقهء بزرگ كه مستقيما مخالف و دشمن يكديگرند تقسيم مىشوند ؛ يعنى سرمايه‌دار و زحمتكش ( پرولتر ) طبقات محروم منكوب كردن و انهدام جامعهء ، سرمايه‌دارى و ايجاد اجتماعى نوين را شعار خود قرار مىدهند . ماركس در كتاب مشهور خود مانيفست ( 1848 ) موضوع اين‌كه « كمونيسم با مالكيت مخالف است » را رد مىكند و مىگويد : آنچه مشخص مرام كمونيسم است منسوخ كردن مالكيت نيست بلكه چيزى كه كمونيسم با آن مخالف است ، مالكيت بورژوازى است . كمونيسم حق تصاحب محصولات توليدى و منافع اجتماعى را از هيچكس سلب نمىكند ، بلكه فقط با تصاحب محصول ، و نتيجهء كار ديگران به نفع يك نفر ، مخالف است . در كتاب كاپيتال ( سرمايه ) ، ماركس مىگويد : وجود جامعهء سرمايه‌دارى ، خود سبب نفى مالكيتى است كه روى كوشش شخصى بنا شده باشد . كمونيسم نيز جامعهء سرمايهءدارى را نفى مىكند و چون نفى اندر نفى علامت اثبات است ، بنابراين كمونيسم با مالكيتى كه پايهء آن كار و فعاليت شخصى باشد ، كاملا موافقت دارد . به نظر ماركس ، كمون پاريس با سلب مالكيت از مالكان قديمى مىخواست ، حقيقت مالكيت شخصى را آشكار كند .

--> ( 1 ) . Ferdinand Lassale ( 2 ) . Rode Bertus